غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۲۲ - زدی مشاطهات شانه به سنبل...
1
زدی مشاطهات شانه به سنبل
که میآرد صبا بوی قرنفل
2
ببین از ناب می بر عارضش خوی
چو شبنم صبحدم بنشسته بر گل
3
چه سازم با دلی کورا نباشد
نه تاب التفات و نی تغافل
4
زدندی خوشه چینان تو آتش
مرا در خرمن صبر و تحمل
5
چو گلشن را کند تاراج کلچین
چه باشد حالت بیچاره بلبل
6
حکیما ای محال اندیش بنگر
بدور عارضش ز اشگم تسلسل
7
به پاداش دعایم ناسزا گفت
تذللنا له زاد التذلل
8
چو میدانی دعای درد اسرار
چرا در چاره اش داری تعلل