غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۳۶ - ز اشک و آه اندر بوته تصعید و تقطیرم...
1
ز اشک و آه اندر بوته تصعید و تقطیرم
اگر باورنداری بین ز اشک سرخ اکسیرم
2
مشو سرپیچ چون زلف شب آسایت حذر فرما
ز افغان سحرگاه وزدود آه شبگیرم
3
بشارت ای گروه کودکان دیوانه آمد
حذر ای معشر فرزانگان بگسیخت زنجیرم
4
هوای عشقبازی با جوانانم دگر نبود
برآنم تا بیابم پیری و در پای او میرم
5
نه پیر سالخورد از گردش این کهنه زال چرخ
جوان رائی که گیرم دامنش طفلی ز سر گیرم
6
غرض کز عشق خوبان نبودم اسرار دل خالی
گهی عشق جوانان دارم و گه عاشق پیرم