غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۳۷ - صبحگاهان بسوی خانه خمار شدم...
1
صبحگاهان بسوی خانه خمار شدم
سرکشیدم دو سه پیمانه و از کار شدم
2
نور آن مهر زهر ذره نمودارم شد
که اناالحق شنوا از در و دیوار شدم
3
چنگ در دامن دلدار زدم دوش بخواب
بود دستم بدل خویش که بیدار شدم
4
آب هر روی جمیلی و جمالش نم و یم
عکس او بود هر آنی که بدویار شدم
5
هر خم زلف که بر گونه گلگونی بود
دام صیاد ازل بود گرفتار شدم
6
شیشه باده بده تا شکنم شیشه نام
بیخودم کن که ملول از سرودستار شدم
7
سالها بود که اسرار بمارخ ننمود
شکرلله که دگر محرم اسرار شدم