کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۳۸ - زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم...

1

زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم

نخرد علم و خرد رو بجنون آوردیم

2

یار یکرنگی و دلخواست از آن اینهمه رنگ

گاه از دیده گه ازچهره برون آوردیم

3

نامد اندر خور سلطان غمت کشور عقل

رو از این خطه سوی ملک جنون آوردیم

4

گرچه دردی کش گردون شدمی روز نخست

حالیا شور تو از چرخ فزون آوردیم

5

پر دلی بین که باین نوسفری در ره دوست

رو در آغاز باین دجله خون آوردیم

6

آخر آن آهوی وحشی نشدی رام بما

با همه رنج که بردیم و فسون آوردیم

7

شیئی لله زدم اسرار بهر درنگشود

عاقبت روی طلب سوی درون آوردیم

متن شعر کپی شد.