غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۴۰ - آنکه شیران را کشیدی در شطن...
1
آنکه شیران را کشیدی در شطن
وانکه پیلان را نشاندی در عطن
2
وانکه جاکردی بفرق فرقدین
بلکه بالاتر ز فرقد یا پرن
3
نی همین اقلیم ظاهر راشه است
هست میر ما ظهر مع ما بطن
4
نی همین مهرجهان را صورت است
ملک معنی را بود پرتوفکن
5
خاتم الملک سمی الخاتم
قلبه مرآت ذات ذی المنن
6
الذی خیر القرون قرنه
قرن ذی القرنین و الویس قرن
7
شاهدان کاورده تاریخ جلوس
عهده خیر قرون کلک من
8
چون نهد در رزمگه پاخصم را
در بنای هستی افتد بومهن
9
در خراسان یک شرر قهرش کنند
مرغزاران هری شد مرغزن
10
چارمین شاه است از قاجار کو
علت غائی بود زان چار تن
11
شد چهل سال و نگفت اسرار مدح
لیک حسن شه بود پیمان شکن