غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۴۱ - بر افتی ای فراق از روزگاران...
1
بر افتی ای فراق از روزگاران
که یاران را جدا کردی ز یاران
2
بما امروز نگذارندش اغیار
بروز داوری هم دادخواهان
3
نقاب عنبرین از صبح رخسار
برافکن تا برآید بامدادان
4
نشاید دم زدن ورنه نبایست
باین سنگین دلی سیمین عذاران
5
بماکن گوشه چشمی که عمری است
به خاک درگهیم امیدواران
6
من ار قلبم قبولم کن که چندی است
شدم هم صحبت کامل عیاران
7
به فریاد دل ما رس که زیبا است
عدالت گستری از شهریاران
8
ندیدم حاصلی از کشته خویش
نچیدم نوگلی در نوبهاران
9
دل و جان فرش راهت کرده اسرار
که گوئی کیستند این خاکساران