غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۵۶ - گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه...
1
گیرم نقاب برفکنی از رخ چو ماه
کو تاب یک کرشمه و کو طاقت نگاه
2
یک شمه از طراوت رویت بهار و باغ
یک پرتو از فروغ رخت نور مهر وماه
3
یکبار رخش نازبرون تا ز و باز بین
عشاق را جبین مذلت بخاک راه
4
در خون نگر بمالم دل مردمان چشم
بر پا نموده از مژگان رایت سپاه
5
عزم شکار کرده مرانم که عیب نیست
وقت شکار بودن سگ در قفای شاه
6
آن مه سپه کشد پی تاراج جان زناز
من میکنم مبارزه با خیل اشک و آه
7
جز پیش این بتان خداوندگار حسن
در مذهب که بوده روا قتل بیگناه
8
در ترک و تاز لشکر نازش بملک حسن
کس جان نبرد خاصه تو اسرار از این سپاه