کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۵۷ - از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده...

1

از مژه گرچشم مستت دست در خنجر زده

نیست بد مستی عجب زان مست کان ساغر زده

2

برزده آن آتش طلعت بفردوس نعیم

طاق ابروحسنش از خورشید بالاتر زده

3

ابروی او آبروی ماه نو را ریخته

شمع از آزرم رویش خویش بر آذر زده

4

خط بطلان زان قد چون نیشکر کلک قدر

برالفهای قد سیمین بران یکسر زده

5

ای بت چین تیر مژگانت خطا هرگز نرفت

چون خور آسان گرچه در هر لحظه نیرت پرزده

6

مشت خاکی را نباشد دلربائی اینهمه

کیست این یارب ز روی گلرخان سر بر زده

7

آنهمه غوغا که در محشر شود نبود عجب

شورش از سودای زلفش در سر محشر زده

8

در فلک خرگاه مهر از ماه بالاتر زنند

وین هلال ابرویش از مهر و مه برتر زده

9

طوطی گویای اسرارم شکرریزی کند

گوئی از نوش لبت منقار در شکر زده

متن شعر کپی شد.