غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۵۹ - خوشا جانی که جانانش تو باشی...
1
خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشادردی که درمانش تو باشی
2
بباید ترک جان گفت و بسر رفت
بآن راهی که پایانش تو باشی
3
نه با ایمان بود کارش نه با کفر
هر آنکس کفر و ایمانش تو باشی
4
خرد زنجیری و دیوانه شد
که خود زنجیر جنبانش تو باشی
5
بشوئی پا و سر در عشق اسرار
که شاید گوی چوگانش تو باشی