غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۶۵ - خاک در تو ما را به ز آب زندگانی...
1
خاک در تو ما را به ز آب زندگانی
در سر هوای سرورت عمریست جاودانی
2
هر درد و غم که داری خواهم بجان که باشد
دردازتوعافیت ها غم از تو شادمانی
3
دست شکستگان گیر ای صاحب مروت
فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی
4
نبود پناه ما را جز خاک آستانت
رو بر درکه آریم گر از درت برانی
5
آن بخت کو که باشم چون بندگانت بخدمت
وان شاه حسن باشد بر تخت حکمرانی
6
گر تند باد غم داد گلزار عمر بر باد
یا رب نبیند آسیب آن تازه ارغوانی
7
ترکان چشم مستت غارتگر دل و دین
باشد کرشمه هایت آفات آسمانی
8
این کاروان آهم از کعبه دل آیند
لعل سرشک اسرار آورده ارمغانی