غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۷۰ - خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی...
1
خوبان همه چو صورت تو دلنشین چو جانی
گر گوش حق شنو هست هم اینی و هم آنی
2
از شوق روی دلبر دارم دلی بر آذر
ای پرده دار آن در زان پرده کی نشانی
3
با دوست همنشینیم و ز هجر او دلم خون
تا سر این بگوید کویار نکته دانی
4
هر دل که نور حق دید جز نور حق نباشد
نی نزد او زمینی است نی پیشش آسمانی
5
بی انتظار محشرحق بین فنای کل دید
گشتی چو فانی از خود گردید خلق فانی
6
چون هست عکس یکتا نبود دو چیز همتا
در ملک هست جز هست چون نیست، نیست ثانی
7
امروز جلوه وی رندان کهن شمارند
کور است در هر آنی روی نوی و آنی
8
سر دهانت ای شه معلوم کس نگردید
هم زان دهد گر آید اسرار رابیانی