غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۷۶ - مپند ار او نهان و تو عیانی...
1
مپند ار او نهان و تو عیانی
تو در سبحات سبحانی نهانی
2
چو تو باشی نه برخورد اراز اوئی
چو او باشد تو کی اندر میانی
3
گمان بگذار و بر نور یقین پیچ
که بیشک او یقین و تو گمانی
4
توئی هستی نما و اوست هستی
سرابی او چو آب زندگانی
5
نه تنها معنی جسم است و صورت
بود معنی ارواح و معانی
6
هر آئینه ز حق اسمی نماید
تو اسما جملگی را ترجمانی
7
بیا آیینهها گم کن در اسماء
تو هم گم شو مهین اسمی بمانی
8
وزین پس نفی اسما و صفاتست
در این دریا همه گشتند فانی
9
نماند نی عبارت نی اشارات
نه اسراری بماند نی بیانی