غزل · ملا هادی سبزواری
غزل شماره ۱۸۴ - تو چون پیمان عهدت می شکستی...
1
تو چون پیمان عهدت می شکستی
چرا با ما نخستین عهد بستی
2
من از تو نگسلم پیوند و الفت
اگرچه رشته جانم گسستی
3
سحرگاهان برون شد مست و مخمور
بدستی ساغر و خنجر بدستی
4
هزاران رستخیز و فتنه برخواست
بهرجا کان پری یکدم نشستی
5
بده ساقی دگر رطل گرانم
که من مستم ز چشم می پرستی
6
بدو گفتم دهی کی کام اسرار
بگفتا آن زمان کز خودبرستی