سایر · ملا هادی سبزواری
و له ایضا
1
ای تو همساز من وهم سوزم
وی رخت اختر شب افروزم
2
همه آیینه و تو جلوه گری
همه را از همه تو درنظری
3
همه گر فرد شعله می بودی
گوی وحدت زجمله بربودی
4
ز آنکه هرجا دوئی بود درشیء
متخلل بود در او جزوی
5
لیک جز او همه از اوفیء است
غیر او در میانه لاشیئی است
6
چشمت اسرار گر بود احول
دونماید ترایکی مشعل