غزل · نجمه زارع
غزل شماره ۲ - یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم...
1
یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم
مرده ام، دارم خوراک جانورها می شوم
2
بی خیال از رنج فریادم تردد می کنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها می شوم
3
با زبان لال خود حس میکنم این روزها
هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم
4
هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این
این که دارم مثل مفقود الاثرها می شوم
5
عاقبت یک روز با طرز عجیب و تازه ای
می کشم خود را و سر فصل خبرها می شوم!