غزل · نجمه زارع
غزل شماره ۳ - غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود...
1
غم که می آید در و دیوار، شاعر می شود
در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود
2
می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط کش و نقاله و پرگار، شاعر می شود
3
تا چه حد این حرفها را می توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می شود
4
تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می شود
5
باز می پرسی: چه طور این گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار شاعر می شود
6
گرچه می دانم نمی دانی چه دارم می کشم
از تو می گوید دلم هر بار شاعر می شود