غزل · نجمه زارع
غزل شماره ۱۸ - این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست...
1
این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست
2
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچ کس نیست
3
حتی نفسهای مرا از من گرفته اند
من مرده ام در من هوای هیچ کس نیست
4
دنیای مرموزی ست ما باید بدانیم
که هیچ کس اینجا برای هیچ کس نیست
5
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می داند خدای هیچ کس نیست
6
من می روم هرچند می دانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچ کس نیست