کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳ - دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت...

1

دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت

آتشی یک لحظه آمد در دلم دامن گرفت

2

آنقدر بی اختیار این اتفاق افتاده که

این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت

3

در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست؟

اینکه در اندام من امروز باریدن گرفت

4

من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد

رفت زیر سایه ی یک "مرد" و نام "زن" گرفت

5

روزهای تیره و تاری که با خود داشتم

با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت

6

زنده ام تا در تنم هرم نفسهای تو هست

مرگ می داند: فقط باید ترا از من گرفت

متن شعر کپی شد.