غزل · نجمه زارع
غزل شماره ۳۵ - ساعت دو شب است که با چشم بی رمق...
1
ساعت دو شب است که با چشم بی رمق
چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق
2
چیزی که سالهاست تو آنرا نگفته ای
جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق
3
هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی...
هر وقت می نشستی به پیشانی ات عرق...
4
من با زبان شاعری حرف می زنم
با این ردیف و قافیه های اجق وجق
5
این بار از غزل کاش بشنوی
دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق
6
من رفتنی شده، تو زبان باز کرده ای
آن هم فقط همین که: برو در پناه حق!