سایر · سید حمیدرضا برقعی
سیب ها روی خاک غلطیدند
1
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
2
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
3
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
4
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
5
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
6
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
7
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
8
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
9
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
10
پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد
11
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست
12
طرف کوچه رفتم و دیدم
در ودیوار خانه ای مشکی است
13
با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
14
گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...