غزل · شیون فومنی
از قول غزل
1
کهکشان سیرم و دارم سر پرواز دگر
تا به خطی رسم از نقطه ی آغاز دگر
2
کاهی از کوه نیاید که به جولانگه باد
شده ام ریگ روان را علم افراز دگر
3
شد گلو گیر قفس نغمه ام ای مرغ هوا
به هوایی که شوم طعمه ی شهباز دگر
4
به تماشای خود از آینه رو گردانم
در نگر همتم از چشم نظر باز دگر
5
جز من ای عشق بلند آمده درگاه هنوز
خاکبوس قدمت نیست سرانداز دگر
6
خالی ام همچو نی از ناله دم گرم تو کو؟
تا به لب آیدم از پرده ی دل راز دگر
7
جز به جبران زمینگیری خود چرخ نگشت
آسمان دگری خواهم و پرواز دگر
8
گر موافق خوردم زخمه به ساز ملکوت
هم به شور آورمت باز به شهناز دگر
9
نتراشیده سرآنگونه قلندر شده ام
که به گیلانکده ام خواجه ی شیراز دگر
10
شیون این مایه که دم می زنی از قول غزل
به ردیفت نرسد قافیه پرداز دگر ...