غزل · شیون فومنی
یک دو سه روزی اگر
1
سروی و باید که ناگزیر بمانی
پای بدامن کشی اسیر بمانی
2
بر سر یک پا در این مدار مقدر
حیف که باید که ناگزیر بمانی
3
زخم عمیقی شیار درد بزرگی
دیر گریزی که در ضمیر بمانی
4
از تو همین سر کشی خوشست که باری
سرزده از چله همچو تیر بمانی
5
خاک رقم زد به سرنوشت بلندت
سرو من از ریشگی حقیر بمانی
6
زهره بچنگ آور ایستاده تر از کوه
تا به شکستی دگر دلیر بمانی
7
صبر جمیل ستارگان جلیلی
تا به شبی تلخ و دیرمیر بمانی
8
هر رگ تو رد پای خون بهارست
سبز چنانی که دلپذیر بمانی
9
جامه ی سبز امید گر فکنی دور
خار ملالی که در کویر بمانی
10
جلوه ی فردا تراست باغ تماشا
یک دو سه روزی اگر که دیر بمانی
11
تیغ زبانت بکار دوست نیاید
شیون اگر خامشی پذیر بمانی