غزل · شیون فومنی
برای بردن تو
1
شب عروسی تو عشق را کفن کردند
ترا به حجله ی خون سوگوار من کردند
2
ز چشمم آینه هایت مگر بیندازند
کتان کهنه ی مهتابی ات به تن کردند
3
شکوه نغمه ی من رنگ و بوی نوحه گرفت
خجسته قمری شعر مرا زغن کردند
4
از اینکه خار عطشکامی ات نیازارد
به پیشواز تو در هر قدم چمن کردند
5
چه زود روح بیابان دمیده شد در تو
به سبزه های تو تنجامه ی گون کردند
6
شب محاق تو حیرانی خدایان را
ستاره ها همه انگشت در دهن کردند
7
بدل به آه دلم لاله های کوه شدند
کنار برکه ی آیینه انجمن کردند
8
هویت غم خاک تو هرکجایی شد
غریبه ها همه در خانه ات وطن کردند
9
غزال غربتی ام تا غزل غریب شود
برای بردن تو از طلا رسن کردند
10
تراش داده ی شعر منی که شیون را
به بیستون خیال تو کوهکن کردند