غزل · شیون فومنی
تو ماه باش
1
مباش سبزه که در خواب تو چرا بکنند
ترا که پوشش سبزی علف صدا بکنند
2
یله به خاک تو پهلو زنند گله ی سیر
به سایه سار خیال تو خوابها بکنند
3
خدای را مشو از راه همنوایی عشق
که در نی نفست بیدلان هوا بکنند
4
ترا به گاوچر میل هر علفخواری
همین به سایه ی تسلیم خود رضا بکنند
5
تو اهل ریشه نئی خاک را زمین بگذار
که این تکیده تنان ریشه نابجا بکنند
6
کدام ریشه چه دشتی تو اهل پروازی
مکن که با تو از این دست ناروا بکنند
7
گیاه زنده دلی در زمین نمی روید
بیا که سبز ترا در صدای ما بکنند
8
درآ به چاه من ای ماه ماه نخشبی ام
مکن که در شب گودالی ات فنا بکنند
9
هنوز گمشده ام در غبار دلتنگی
مکن که آینه ام را دوباره ها بکنند
10
تو ماه باش و بتابان مرا که مهجوران
پلنگ شیردلی در شبت رها بکنند
11
ببال در نفس بامدادی شیون
مباش سبزه که در خواب تو چرا بکنند...