کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

از من بنوش

1

بنشین که از بی ریایی این گوشه همتا ندارد

این گوشه ی بی ریا را آغوش دنیا ندارد

2

اینجا بلند آستانست بر آستینش نظر نیست

تالار تنهایی من پایین و بالا ندارد

3

چشمم رواق جبلی ست آیینه زار تجلی ست

هر گوشه خواهی فرودآی ... اینجا و آنجا ندارد

4

بنشین حریف گناهم بنشین به عیشی فراهم

بنشین که در بازی عشق شیدادلم پا ندارد

5

پیدا نشد هرچه کرد دیگر کجا را بگردم؟

آخر خیابان این شهر یک چشم گیرا ندارد

6

با خودستیزم تو کردی مردم گریزم تو کردی

تقصیر این کرده ها را چشم تو تنها ندارد

7

گیسو گرفت ابروان بست در چنبر بازوان بست

آری چنان پر توان بست تدبیر کس وا ندارد

8

اکنون تو هستی غزل هست آیینه ام در بغل هست

این لانه ی از تو خالی ورنه ... تماشا ندارد

9

مگذار اکنون بمیرد اندوه آینده گیرد

فردای ما بر کف دست خطهای خوانا ندارد

10

از تلخ و شور تمنا یک کاسه کردم تنم را

از من بنوش و بنوشان ... برکه بفرما ندارد

متن شعر کپی شد.