غزل · شیون فومنی
قحط شادابیست
1
آه ... اگر رگبار گیسوی تو دریا دم نبود
یک کف از خاک کویر خاطرم، خرم نبود
2
چشم گلدانها به دیدار تو روشن مانده است
بی تکلف، خنده هایت از شکفتن، کم نبود
3
ای بهار غنچه ساز ازخاک گیلانگرد من
هر چه می رویید بی تو، جز گل ماتم نبود
4
قحط شادابیست، اشکم را به چشم کم مگیر
تشنگی می کشت گل ها را اگر شبنم نبود
5
ابر اندوهت حجاب افتاد ورنه در نظر
اینقدر آینده ی خورشیدیان، مبهم نبود
6
خاک، خشکی می گرفت ازخون وخاکستر،اگر
جرعه ای از عشق در آب و گل آدم نبود
7
دشت، نیلی بود و سبزه خونچکان آهو دوان
در غزل ((شیون)) غزال واژه ای رامم نبود