غزل · شیون فومنی
جنون ره نشناس
1
چه می کشی به رخم ابر آسمانها را
که برده چشم ترم آبروی دریا را
2
چه دوستی ندانم که با دلم کردی؟
که جزتوبرهمه کس تنگ می کندجارا
3
نفس گشاده چو موجم چه غم اگر بادی
به ساحلی نرساند سفینه ی ما را
4
به شهپری که از آن می پرد دل مشتاق
به زیر سایه کشم آشیان عنقا را
5
مجال ناله به مرغ سحر نخواهم داد
شبی که وا کنم از سر خیال فردا را
6
ز خویشتن به درم ای جنون ره نشناس
چگونه فرق گذارم ز شهر,صحرا را
7
از آن شکسته به زندان غربتی شیون
که یوسفت نخرد نازهر زلیخا را