غزل · شیون فومنی
پلنگ دشت تو ام
1
تمام عمر بسر بردم آرمیدن را
چو کرم پیله,قفس بافتم پریدن را
2
حیات گفتمش_آوخ جوانه سوزم کرد!
درآتش نفس آسمان,دمیدن را
3
به باغ خلقت آدم چو سیب حوایی,
چه انتظار کشیدم-به تو رسیدن را
4
به غنچه دهنت دست برد حسرت وحیف
شمیم شرم تو رخصت نداد چیدن را
5
به جرم آینه بودن-ستاره ی چشمت
نداده است به من,بخت آرمیدن را
6
سپیده وار شکیبم شمرده دم زدن است
به پرسه گاه تنت,یک نفس کشیدن را
7
تویی که میگذری,کوچه دیدنی شده است
هزار پنجره ام لحظه های دیدن را
8
پلنگ دشت توام گوشه ای نخواهد داد
به بره های خیال کسی چریدن را