کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بهای نان ۲ - دوش مست و بی خبر بگذشتم از ویرانه ای...

1

دوش مست و بی خبر بگذشتم از ویرانه ای

در سیاهی شب، چشم مستم خیره شد بر خانه ای

2

چون نگه کردم درون خانه از آن پنجره

صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای

3

کودکی از سوز سرما می زند دندان به هم

مردکی کور و فلج افتاده ای در یک گوشه ای

4

دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای

مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای

5

چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید

قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای

6

دست در جیب کرد و زآن همه پول درشت

داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای

7

بر خودم لعنت فرستادم که هر شب تا سحر

می روم مست و شتابان سوی هر میخانه ای

8

من در این میخانه، آن دختر ز فقر

می فروشد عصمتش را بهر نان خانه ای

متن شعر کپی شد.