سایر · کارو
کفرنامه ی من
1
خدایا کفر می گویم، پریشانم، پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟ نمی دانم، نمی دانم
2
مرا بی آن که خود خواهم، اسیر زندگی کردی
تو مسئولی خداوندا، به این آغاز و پایانم
3
من آن بازیچه ای هستم که می رقصم به هر سازت
تو می خندی از آن اول به این چشمان گریانم
4
نه در مسجد، نه میخانه، نه در دیری، نه در کعبه
من آن بیدم که می لرزم دگر بر مرگ پایانم
5
خدایی، ناخدایی، هرچه هستی، غافلی یا رب
که من آن کشتی بشکسته ای در کام طوفانم
6
تویی قادر، تویی مطلق، نسوزان خشک و تر با هم