سایر · خسرو گلسرخی
ملاقاتی
1
آمد .
2
دستش به دستبند بود
3
از پشت میله ها ،
4
عریانی دستان من ندید
5
اما
6
یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست
7
چیزی نگفت
8
رفت .
9
اکنون اشباح از میانه ی هر راه می خزند
10
خورشید
11
در پشت پلک های من اعدام می شود ...
سایر · خسرو گلسرخی
آمد .
دستش به دستبند بود
از پشت میله ها ،
عریانی دستان من ندید
اما
یک لحظه در تلاطم چشمان من نگریست
چیزی نگفت
رفت .
اکنون اشباح از میانه ی هر راه می خزند
خورشید
در پشت پلک های من اعدام می شود ...