کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دامون ۱ - به همه ی گمنامان جنگل...

1

به همه ی گمنامان جنگل

2

*

3

ای سبز به اندیشه های روز

4

جنگل بیدار

5

در سایه ی روشن نمناک تو

6

که بوی عطر رفاقت می پراکند

7

گلگون شده ست

8

چه قلب های تهور

9

که سبزترین جنگل بود

10

شکسته ست چه دست ها

11

که فشفشه می ساخت

12

در سکوت شب هایت ...

13

*

14

ای پناهگاه خروسان تماشاگر

15

جنگل گسترده بر شمال

16

آن رعب نعره ها

17

در فضای درهم انبوهت

18

آیا تناورترین درخت نیست ؟

19

وحشی ترین کلام تو اینک

20

حرکت برگ است

21

بر شاخه های جوان ...

22

*

23

بر شاخه های بلندت

24

که از رفاقت انبوه شاخه هاست

25

بر جای استوار

26

خاکستری نشسته

27

خاکستری از هر حریق ،

28

که جاری ست

29

در قلب مشتعل ما

30

مگذار باد پریشان کند

31

مگذار باد به یغما برد از شانه های تو

32

خاکستری که از عصاره ی خون است ...

33

*

34

ای شیر خفته

35

ای خالکوبی برسینه ی شهید

36

بر ساعد بلند راه مجاهد

37

کاینک

38

متروک مانده شگفت

39

منویس

40

منویس با "راش" های جوان :

41

"این نیز بگذرد ..."

42

جنگل !

43

گسترده در مه و باران

44

ای رفیق سبز ،

45

بر جاده های برگ پوش بزرگت

46

بر جاده های پر از پیچ و تاب تو

47

هر روز

48

مردی به انتظار نشسته

49

مردی به قامت یک سرو

50

با چشم های میشی روشن

51

مردی که از زمان تولد

52

عاشقانه می خواند

53

ترانه ی سبز جنگل

54

برای مردم شهر

55

مردی که زاده ی تجمع توست

56

و هیمه های بی دریغ تو

57

او را

58

در فصل های سرد

59

ادامه ی خورشید بوده است ...

60

*

61

جنگل !

62

پاک ترین ردای طبیعت

63

حافظ عریانی زمین

64

اینک بگو

65

که شیر دیگر خدای تو نیست

66

و عنکبوت را

67

فرصت آن است

68

که تار تند بر پنجه های درنده ...

69

*

70

ای خفته در سکوت شبانه

71

انبوه پریشانی خزان ،

72

جنگل پنهان

73

صف های صاف درخت خیابان

74

و خط سیر شغالان پیر

75

در تو هیچ نیست

76

در تو تجمع است و راه های پیچاپیچ

77

هر جنبنده ای توان فرارش هست

78

ناپدید شدن در سپیده دمان

79

از نفیر وحشی باروت ...

80

در لابه لای تو حادثه ای ست

81

پنهان شدن به ژرفای تو ، زیباست

82

جنگل !

83

تنها ترین رفیق وفادار

84

به انتظار کشتن دست شکارچی

85

ترجیح میوه های وحشی چشمانت

86

بر نان سوخته

87

حرفی ست تازه و نایاب ...

88

*

89

سردار !

90

سردار سر و چشم پریشان ، ویران

91

میان "کما"

92

اینک کمای تو تنهاست

93

کمای همهمه ی گرم

94

اجتماع نفس ها

95

سردار سر و چشم پریشان ، ویران

96

میان "کما"

97

در من طلوع کن

98

تا جنگلی شوم ...

99

*

100

ای سوگوار جدا مانده

101

سبز گونه ردای شمالی ام جنگل !

102

خفته ،

103

خفته سر به گریبان بدون تکلم

104

مرد تبر به دست ، این قاتل رفاقت جنگل

105

اعدام می شود

106

با آن طناب طنین هیاهویت

107

در آن زمان که می زند از پشت

108

با ضربه ی تبر

109

بر سینه ی ستبر سپیدار ...

110

*

111

جنگل !

112

غروب بود

113

وقتی صدای تبر آمد از پشت خانه ام

114

گفتم : "پلت" افتاد

115

بنشست در خون سبز ، افق شب

116

ای ایستاده پریشان !

117

شوق هزار همهمه در دستهای تو بیدار

118

گریان مباش در این بهار

119

صدها هزار "پلت" پایدار خواهم کاشت

120

در قلب ناگسستنی برادری تو ...

121

*

122

جنگل !

123

آیا صدای همهمه برخاست

124

در شهر برگ ریز

125

آیا گرفت آتش بیداد

126

انبوه سبز گونه ی زلفت

127

در آن دقایق سرخ

128

که "کوچک" بزرگ

129

در برف های "ضیابر"

130

چشمش نشست به سردی

131

و روح سبز جنگلی اش

132

میان قلب تو ویران شد

133

جنگل !

134

ای کتاب سبز درختی

135

با آن حروف سبز مخملی ات بنویس

136

در چشم های ابر

137

بر فراز مزارع متروک :

138

باران

139

باران ...

140

*

141

قلب بزرگ ما

142

پرنده ی خیسی ست

143

بنشسته بر درخت کنار خیابان

144

در زیر هر درخت

145

صدها هزار برهنه ی بیدار از تبر

146

جنگل !

147

ای کاش قلب ما

148

می خفت بی هراس

149

بر گیسوان در هم نمناک

150

ای کاش تمام خیابان های شهر جنگل بود ...

متن شعر کپی شد.