کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دامون ۳ - ای سبز به اندیشه های روز...

1

ای سبز به اندیشه های روز

2

جنگل بیدار !

3

در سایه ی روشن نمناک تو

4

که بوی و عطر رفاقت می پراکند

5

گلگون شده ست

6

چه قلب ها

7

که سبزترین جنگل بود

8

شکسته است چه دست ها

9

که فشفه می ساخت

10

در سکوت شب هایت .

11

ای پناهگاه خروسان تماشاگر !

12

جنگل گسترده بر شمال

13

آن رعب نعره ها

14

در فضای درهم انبوهت

15

آیا تناورترین درخت نیست ؟

16

وحشی ترین کلام تو اینک

17

حرکت برگ است

18

بر شانه های جوان ...

19

بر شانه های بلندت

20

که از رفاقت انبوه شاخه هاست

21

بر جای استوار

22

خاکستری نشسته

23

خاکستری از هر حریق

24

که جاری است

25

در قلب مشتعل ما

26

مگذار باد پریشان کند

27

مگذار باد به یغما برد

28

از شانه های تو

29

خاکستری که از عصاره ی خون است ...

30

*

31

ای شیر خفته

32

ای خالکوبی بر سینه ی شهید

33

بر ساعد بلند راه مجاهد

34

کاینک

35

متروک مانده شگفت

36

منویس با "راش" های جوان

37

"این نیز بگذرد ..."

38

*

39

جنگل !

40

گسترده در مه و باران

41

ای رفیق سبز

42

بر جاده های برگ پوش پر از پیچ و تاب تو

43

هر روز

44

مردی به انتظار نشسته

45

مردی به قامت یک سرو

46

با چشم های میشی روشن

47

مردی که از زمان تولد

48

عاشقانه می خواند

49

ترانه های سیال سبز پیوستن

50

برای مردم شهر

51

مردی که زاده ی تجمع توست

52

و هیمه های بی دریغ تو

53

او را

54

در فصل های سرد

55

ادامه ی خورشید بوده ست ...

56

*

57

جنگل !

58

آیا صدای همهمه برخاست

59

در شهر برگ ریز ؟

60

آیا گرفت آتش بیداد

61

انبوه سبز گونه ی زلفت ؟

62

در آن دقایق سرخ

63

که "کوچک" بزرگ

64

در برف های "گیلوان"

65

چشمش نشست به سردی

66

و روح سبز جنگلی اش

67

میان قلب تو

68

ویران شد

69

جنگل !

70

ای کتاب شعر درختی ،

71

با آن حروف سبز مخملی ات بنویس

72

در چشم های ابر

73

بر فراز مزارع متروک :

74

باران

75

باران

76

*

77

ای خفته در سکوت شبانه !

78

انبوه پریشان خزان

79

جنگل پنهان !

80

صف های صاف درختان خیابان

81

و خط سیر شغالان پیر

82

در تو هیچ نیست

83

در تو تجمع است

84

و راه های پیچاپیچ

85

هر زنده ای توان فرارش هست

86

ناپدید شدن در سپیده دمان

87

از نفیر وحشی باروت

88

درهم رهایی سبزت ...

89

پنهان شدن به ژرف تو گیراست

90

جنگل !

91

تنهاترین رفیق وفادار

92

به انتظار کشتن دست شکارچی

93

ترجیح میوه های وحشی چشمانت

94

بر نان شهری دشمن

95

حرفی است تازه و نایاب

96

*

97

*

98

با گیسوان سبز تو حرفی است

99

از زخم

100

از این جراحت ویرانه های دل

101

جنگل !

102

باور نمی کنم

103

که خموشانه سر به سینه ی کوهی

104

و دست های توانای تو

105

گرمای خود فرو نهاده و تنهاست ...

106

ای دست های سبز "گل افزانی"

107

تا آن شکفتن ، گلوله ی شکفتن

108

باید که در هجوم هرزه علف ،

109

درخت بمانی ...

110

بی سایه سار جنگلی تو

111

این مجاهد سرسخت

112

در تهاجم دشمن

113

چگونه تواند بود ؟

114

ای دست های سبز "گل افزانی"

115

باید درخت بمانی ...

116

*

117

بالام ،

118

بالام پاتاوانی

119

آنام ،

120

آنام آبکناری

121

گمنام خفته به جنگل

122

در آن ستیز سرخ ماکلون

123

بر شما چگونه گذشت

124

که پوزخند حریفان

125

نشست

126

در میانه ی رود سیاه اشک

127

و دست های ویرانگر

128

به جای خفتن بر ماشه

129

به سمت شما استغاثه گر آمد .

130

بالام !

131

بالام پاتاوانی

132

آنام !

133

آنام آبکناری

134

بر تپه های گسکره

135

میان سنگرها

136

چه انتظار دور و شیرینی احاطه کرد شما را

137

که دلیر بی دلبر

138

شادمانه درو کردید

139

بی وقفه

140

گرگان هرزه درا را ...

141

در چشم هایتان

142

آیا خفته بود آینه ی صبح

143

که دست حریفان

144

در آن رنگ خویش باخت ؟

145

و انگشت ها تفنگ رها کرد ... ؟

146

جنگل به یاد فتح شما

147

همیشه سرسبز است ...

148

*

149

بالام !

150

بالام پاتاوانی

151

آنام !

152

آنام آبکناری

153

در آن ستیز سرخ ماکلوان

154

بر شما چگونه گذشت ؟

155

گلونده رود صدای گام شما را

156

هنوز

157

در تداوم جاری اش زمزمه دارد ...

158

*مجاهدی پیر ، در خیابان های شهر سرگردان بود حرف هایی درباره ی سر بریده ی میرزا کوچک خان می زد که آن را به تهران فرستاده بودند ...

159

در جنگل این صداست :

160

از خون این سر بریده هراسانید ؟

161

ای خواب ماندگان خیابانی !

162

اینک که سر به راه ، خمیده ، دو تا شدید

163

در این هجوم "سپیدی" کاذب

164

رگ هایتان کجاست ؟

165

باید زمین تشنه به خون شستشو دهد

166

گرد خزان و کهنه ی مانداب

167

در جنگل این صداست :

168

- همیشه سبز و تپنده

169

- همیشه جنگل باش

170

*

171

ای چشم های گر گرفته ی کوچک

172

در گیلوان هنوز خورشیدی

173

در گیلوان

174

کسی نخواهی یافت ...

175

بی ترانه که پوشیده است

176

بر جنگل شمال ستم رفته

177

در این حریق زمستانی

178

آوازه خوان دوباره می آیی

179

اندوه ما شکسته در میان صدایت

180

جنگل دوباره در نگاه تو خواهد سوخت ...

181

ای چشم های گر گرفته ی کوچک

182

در آسمان ستاره نمی بینم

183

جز نام تو

184

که آفتاب هر شبه ی ماست

185

آواز خوان

186

دوباره تو می آیی

187

در هیاتی جوان و تناور

188

امسال ،

189

هزار "کوچک" رزمنده

190

بی هیمه از تمام زمستان

191

عبور خواهد کرد

192

جنگل به پیچ

193

بر تنت ای آواز

194

آواز انقلاب

195

در برگ ها به ویرانی ات نشین

196

باید دوباره برگ

197

از نوازش انگشت های تو

198

در دست های ما حماسه بگوید

199

باید دوباره درختان ترانه بخوانند

200

خم می شوی درخت شاخه شکسته !

201

باید این غرور ، غرور تبر خورده

202

اما اگر بهار بخواند

203

آواز انقلاب بخوانی

204

هر قطره خون تو

205

آخر به لوت خواهد برد

206

پیغام سرفرازی و سرسبزی

207

هر قطره خون تو

208

سبز خواهد کرد

209

اندوه مخفی ما را

210

خون درخت

211

جراحت قلب ماست ...

212

*

213

جنگل !

214

غروب بود

215

وقتی صدای ضربه ی ویرانگر تبر آمد

216

از پشت "راش" ها

217

گفتم : "پلت" افتاد

218

بنشست در خون سبز

219

افق شب

220

ای ایستاده پریشان !

221

شوق هزار همهمه

222

در دست های تو بیدار

223

گریان مباش

224

در این بهار

225

صدها هزار "پلت" پایدار

226

خواهم کاشت ...

227

*

228

در قلب ناگسستنی برادری تو

229

با گونه های ماهتابی گلگون

230

لبخند فاتحانه به لب داشت

231

در لحظه ی گرفتن رگبار ...

232

با "سید چمنی" جنگل چه کرد ؟

233

جنگل نکرد ویرانش

234

جنگل رفیق و همراه او بود

235

آن جنگل خزه ...

236

در ناگهان غروب دو چشمش

237

با پوکه ها چه گفت ؟

238

تنهایی "چموش" و "چوخا"

239

و چوبدستی "توسکا" ؟

240

با پوکه ها چه گفت ؟

241

تنهایی تفنگ و وطن

242

تنهایی مجاهد و جنگل ؟

243

*

244

آن "سید خزه"

245

آخرین مجاهد جنگل بود ...

متن شعر کپی شد.