سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
در پای یک اجاق
1
باران
2
پائیز را
3
دارد دوباره در دل میدان شهر ما،
4
شلاق می زند.
5
و ابرها
6
با چادر سیاه،
7
اکنون دوباره از ته میدان،
8
تا این مکان - برای تماشا - روانه اند.
9
10
اکنون غروب - چادر شب را - بسر نهاد.
11
آنک!
12
شب را ببین
13
لنگان
14
میان کوچه و بازار
15
می دود.
16
17
زیبای من!
18
پای اجاق تازه ترین شعر خود
19
- ترا -
20
دارم دوباره در دل شب، گرم می کنم.