سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
عقاب
1
شکسته بال او از تیر جانکاهی ولی مغرور،
2
نشسته همچنان بر قله یک کوه.
3
گشوده بال پرواز،
4
نگاه وحشی خود را به سوی بی کران دور.
5
نمی دانم که این مجروح آیا در چه رویاهای شیرینی است؟
6
نمی دانم که در آن خطه های بی نهایت دور آیا او چه می بیند؟
7
نمی دانم چه می خواهد؟
8
9
دوباره دسته دسته کرکسان در آسمان ها بال افشانند.
10
ندارد او - دریغا! - طاقت پرواز.
11
شکسته بال او از تیر جانکاهی ولی مغرور،
12
نشسته همچنان و همچنان بر قله یک کوه.