سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
سوگ
1
«های...! اینجا چه خبر...؟ » می پرسم.
2
مرد ماهی گیری
3
که به اندازه من حیران است
4
و به اندازه آنهای دگر غمگین، گفت
5
که: «در آن قلب بزرگ دریا
6
بادبان های برافراشته ای را دیشب،
7
صاعقه آتش زد...»
8
9
آنقدر غمگینم
10
که دلم می خواهد
11
روی دامان زمین بارم اشک... دریا ...دریا...
12
13
سوگواران! به شما با چه زبانی آیا
14
تسلیت باید گفت؟