سایر · کامبیز صدیقی کسمایی
خواب
1
«-هی! سیاهی!» هنوز می پیچد
2
این صدا، مثل رعد، در گوشم.
3
«-هی سیاهی تو کیستی؟...» و آنگاه:
4
«اسم شب را به ما بگو» پرسید
5
گزمه ای زیر نور یک مشعل
6
«اسم شب را به ما بگو...!» « - رستن»
7
گفتم و دور خویش چرخیدم.
8
بعد...
9
...این قصه درازی هست.
10
می زدم مشت و مشت می خوردم.
11
عاقبت از طنین نعره خویش
12
یا که از ناله های «در» - در را
13
باد بر هم دوباره می کوبد-
14
باز کردم دو دیده را، ای دوست!
15
نیمه شب بود، خواب می دیدم.