کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۰۱ - صد هزار ابهام اندر خلقت است

1

2

صد هزار ابهام اندر خلقت است

ای بسا معلول ، غایب علت است

3

این همه ظلم و ستم جاری چراست؟

از چه رو تبعیض ، در حکم قضاست

4

****

5

هر دو ، باران خواستیم از آسمان

کز عطش ، آتش گرفتی کشتمان

6

کشت تو زآن مائده سیراب شد (۱)

مزرع من غرقه سیلاب شد

7

****

8

هر دو در این خاک ، تخمی کاشتیم

چشم امیدی بدان ، بگماشتیم

9

دانه من سوخت از بخل زمین

حاصل زرع تو ، برخیز و ببین!

10

****

11

سهره ای پرواز کرد از آشیان (۲)

تا ز دان و توشه ای یابد نشان

12

سنگ تقدیرش به خاک انداختی

جوجه اش از تشنگی جان باختی

13

****

14

کودکی ، صبحی به کاخی زاده شد

روزی اش در جام زر آماده شد

15

دایه و مادر به گردش سایه وار

تا که ننشیند به رخسارش غبار

16

گر نم اشکی ز چشمش می چکید

آسمان ، آهی ز دل بر می کشید

17

نیمی از عمرش گذشتی در طرب

چشم اقبالش نخفتی ، روز و شب

18

دفتر عیشش به قطر مثنوی

کآن ، کتابت شد به کاخ خسروی!

19

آخر از اقبال و فیروزی بخت

شهریاری شد ، نصیبش تاج و تخت

20

****

21

کودکی دیگر ز غیظ روزگار

زاده شد در آغلی در شام تار

22

از همان آغاز صبح زندگی

بر جبینش خورد داغ بندگی

23

خود ندیدی سفره سیری ز نان

خشکه نانی ، مژده بودش بر دهان

24

رزق او اندوده با اشک و عرق

شد کتاب عشرت او یک ورق

25

تا که در قحطی ، شبی گشتی تلف

چون برای سد جوع ، خوردی علف (۳)

26

****

27

مردکی در عمر نکبت بار خویش

بوده بار دیگران و یار خویش

28

خود به عمرش قبله را نشناخته

قبله ای از مال دنیا ساخته

29

خون هر جنبنده ، گشتی نوش او

نعش بس پیر و جوان بر دوش او

30

خانه ها ویران ز شر او شدی

فعل او ابلیس را الگو شدی (۴)

31

باز بینی ، کز در و بام و هوا

بر سرش نعمت همی بارد - چرا؟

32

****

33

دیگری ، شام و سحر بر قبله خم

جز به خود ، بر کس نکردستی ستم

34

روز و شب ، اندر پی یک لقمه نان

بس رسیده کاردش بر استخوان

35

در بلاها می کند تلقین خویش :

امتحانی باشد این ، کآمد به پیش

36

دل کند خوش ، هر کجا بیند بلا

کآزمونی هست این ، نفس مرا

37

پس ز ناچاری دهد بر خود رجا (۵)

« بر مقرب بیشتر آید بلا » (۶)

38

کسب رزق ، او راست نوعی آزمون

کو نشد از عهده اش آید برون

39

پس چه حاجت ، امتحان دیگری

از چنین درمانده شخص مضطری

40

این عجب باشد که در این آزمون

ممتحن ، از اوست تا مرفق به خون!

41

این همه ، توجیه « ناحقی » بود

تا دل مظلوم تو ساکن شود

42

****

43

« سالک » گمره! به راه خود برو

خود نیاید این فضولی ها به تو!

44

مصلحت باشد اگر ، دم درکشی

چون صلاح توست اینجا خامشی

45

از پس پرده مگر داری خبر؟

می کشی پا از گلیمت بیشتر

46

تو مگر کار زمین را ساختی ؟

تا به وضع آسمان پرداختی ؟

47

گر چراغی در کف عقل تو نیست

پس درین ظلمت به جستجوی چیست؟

48

آدمی ، اینجاست گنگ و کور و کر

تو که هستی می کنی چون و مگر؟

49

این معما نیست چون بر تو عیان

پس همان بهتر که بربندی زبان

50

هر قدم ، صد چاه ، بنهفته به راه

هان نیفتی از سر غفلت به چاه

51

این جهان ژرف با این عرض و طول

کی به کنه آن رسد عقل فضول؟

52

ما نه ایم آگه ز تدبیر جهان

ما نمی دانیم پیدا و نهان

53

هر دو با پندار خود نقشی زنیم

بس دغل در کار خلقت می کنیم (۷)

54

گر یقین ما به قدر علم ماست

آن یقین بی شک ز بیخ و بن خطاست

55

از کتاب آفرینش ، یک دو خط

در ازل خواندیم ، آنهم با غلط !

56

گر دو حرفی در ازل آموختیم

آفتاب ، از شعله ای افروختیم

57

هر کجا ، مجهول و مبهم یافتیم

در بیانش ، ترهاتی بافتیم (۸)

58

آدمی ، تا شطح و طاماتی شناخت

روزنی دید و ازآن دروازه ساخت (۹)

59

*******************************

60

۱ - مائده : خوردنی

61

۲ - سهره : پرنده ای کوچک شبیه گنجشک

62

۳ - جوع : گرسنگی - سد جوع : مقابله با گرسنگی

63

۴ - الگو : ( لغتی به زبان ترکی ) سرمشق - نمونه

64

۵ - رجا : امیدواری - دلگرمی

65

۶ - هر که درین دور مقربترست ...... جام بلا بیشترش می دهند

66

۷ - دغل : دروغ ، حیله و ناراستی

67

۸ - بیان : آشکار شدن ، شرح ، توضیح

68

۸ - ترهات : سخنان بیهوده و یاوه

69

۹ - شطح و طامات : سخن های پریشان - حرف ها و سخن های به ظاهر کفرآمیزی که عارف

70

از شدت وجد و حال بر زبان می راند - غالبا به سخنانی در مورد آگاهی به اسرار آفرینش ،

71

که بر زبان عارفان جاری می شود ، اطلاق می گردد.

72

متن شعر کپی شد.