مثنوی · بهرام سالکی
۰۷ - مقتدای مردمان ، دیوان شدند
1
2
مقتدای مردمان ، دیوان شدند
پس سلیمانان کجا پنهان شدند؟
3
پاسبان و دزد ، در این روزگار
هم نشین و هم صدا و یار غار
4
گمرهان ، در عالم اکنون رهبرند
این شبانان ، گله را خود می درند
5
راهشان را گر که می پویی ، مپوی
رسمشان را گر که می جویی؟ مجوی
6
رهزنند و رهنمای کاروان
هم غذای گرگ و غمخوار شبان
7
این جهان ،پر می شد از لبخند و سور
گر برفتی از میان ، قانون زور
8
پای خود ، بگذار اول در رکاب
حرف حق ، آنگه بزن بی اضطراب
9
ظلم ، از مظلوم می یابد حیات
کرم را می پرورد در خود ، نبات
10
11
*****************************
12