مثنوی · بهرام سالکی
۱۰ - من سقوطی کرده ام از آسمان
1
2
من سقوطی کرده ام از آسمان
وز خطا ، پرواز خواندم نام آن
3
شکر ایزد ، فارغم از کفر و دین
عالمی از شک من اندر یقین
4
آنچه در اصلاح خود کوشیده ام
راست گویم؟ گاو نر دوشیده ام!
5
خود شدم درمانده از گرگ درون
گرگ نه ، دیوی همه جهل و جنون
6
بر جنونش ، سحر و دارو بی اثر
جهل او ، از علم لقمان بیشتر
7
آنچه پندش داده ام پنجاه سال
هر چه عمری دادم او را گوشمال
8
نام توبه ، از لبش نشنیده ام
گر شما دیدید ، منهم دیده ام!
9
همچو نابینا که چسبد بر عصا
حرص را از خود نمی سازد جدا
10
ای مسلمانان ، به فریادم رسید (۱)
دیگران را هیچ ، من را هم درید
11
12
*****************************
13
۱ - مصرع از سعدیست :
14
ای مسلمانان به فریادم رسید ...... کان فلانی بی وفایی می کند
15