مثنوی · بهرام سالکی
۱۴ - تا به آن روزی که دندان داشتی
1
2
تا به آن روزی که دندان داشتی
از نداری ، حسرت نان داشتی
3
سفره ات آنگاه بوی نان گرفت
کاین فلک ، آن نعمت دندان گرفت
4
بر جهان و وعده هایش دل مبند
وای بر تو ،خواب غفلت تا به چند
5
قهر و لطفش بی حساب و بی دلیل
گه عزیزت سازد و گاهی ذلیل
6
هر که با نراد دنیا شرط بست
مهره اش از ششدر حیرت نرست (۱)
7
8
*****************************
9
۱ - در بازی تخته نرد به وضعیتی گفته می شود که یکی از بازیکنان ، شش خانه
10
مقابل مهره های حریف را گرفته باشد و او نتواند مهره های خود را حرکت دهد.
11
تعبیری ست برای بسته بودن راه خروج و نجات .