مثنوی · بهرام سالکی
۱۸ - حاصل دنیا سراسر درد و رنج
1
2
حاصل دنیا سراسر درد و رنج
این خرابه ، مار دارد جای گنج! (۱)
3
هرکه را بینی ز دارا و ندار
خون به دل دارد ز دست روزگار
4
کس ز جوی این فلک ، آبی نخورد
تا لب دریای حسرت ، تشنه مرد
5
قرص نانی هست بر خوان جهان
گرد آن بنشسته جمعی میهمان
6
هر کسی امید آن دارد مگر
سیر گردد زین غذای مختصر
7
8
******************************
9
۱- اعتقادی هست که گنج درخرابه هاست و هر جا گنج است ماری در کنار آن خفته است.
10
ای طالب گنج و گهر از مار میندیش ...... گنج و گهر آن برد که از مار نترسد
11
... گنج بی مار و گل بی خار نیست
12