مثنوی · بهرام سالکی
۱۹ - قاضی شهری به بی عقلی مثل
1
2
قاضی شهری به بی عقلی مثل
جهل او بی نقص و عدلش در خلل (۱)
3
کس نرفتی سوی دیوان قضاش
تا ز حق جویی نیفتد در بلاش
4
رای او در داد بخشی ، بی بدیل
حکم او در دادخواهی ، زین قبیل :
5
ظالم و مظلوم را ، بی چون و چند
هر دو را یکسر فرستادی به بند!
6
شرط آزادی ، چنین بگذاشتی
تا زمانی که نمایند آشتی!
7
8
***************************
9
۱ - خلل : قصور - کوتاهی - عیب
10