کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۲۶ - عالمی می گفت تاریخ جهان

1

2

عالمی می گفت تاریخ جهان

در حضور عارفی روشن روان

3

شرح کردی ، با کلامی عامه فهم

تا نیفتد مستمع در دام وهم (۱)

4

از بدایت قصه را آغاز کرد (۲)

با خیال خویش کشف راز کرد

5

گفت با عارف : که خود این گونه بین

بود روزی ، در همه ملک زمین ...

6

گر که می کردی به هر سویی نظر

خود ندیدی جز خدا چیزی دگر

7

زین همه موجود بیرون از شمار

کس نبودی جز وجود کردگار

8

عارف این بشنید و گفتا : ای حکیم

پس چه فرقی بین امروز و قدیم؟

9

گر نبودی جز خدا اندر میان؟

این زمان را هم چو آن روزش بدان!

10

در حقیقت ، گر درین عالم کسیست

آن یکی هم اوست باقی هیچ نیست

11

پس به دیگر نام ها می کش قلم (۳)

جملگی وهمند و مهمان عدم (۴)

12

13

*****************************

14

۱ - مستمع : شنونده

15

۲ - بدایت : آغاز ، در اینجا منظور از روز آغاز خلقت است.

16

۳ - قلم بر روی نام کسی کشیدن : پاک کردن آن نام - خط زدن

17

۴ - وهم : پندار - خیال

18

۴ - عدم : نیستی - مرگ - نابودی

19

متن شعر کپی شد.