مثنوی · بهرام سالکی
۳۸ - آن فقیر گرسنه ، وقت نماز
1
2
آن فقیر گرسنه ، وقت نماز
با خدا کردی چنین راز و نیاز :
3
گو برای چیست این خیل رسول؟ (۱)
کز نصیحت هایشان گشتم ملول
4
آدمی ، کی داشت کمبود دعا ؟
یا نیازی بر هزاران انبیا ؟
5
آنکه اندر جستنش بود آدمی
لقمه ای نان بود و جان بی غمی
6
ای خدا ! جای پیمبر ، نان فرست
آنچه کم داریم ، ما را آن فرست
7
جای مصحف ، گر رسد از آسمان
دائما باران برای کشتمان
8
منکرانت ، بر تو ایمان آورند
بر وجودت ، جمله اذعان آورند
9
تا گرسنه باشد این گرگ دو پا !
کی موثر باشدش نور هدی (۲)
10
چون که گردد بی معاش و گرسنه
از عذاب آخرت ، بیمش مده
11
او نمی ترسد ز تهدید جحیم (۳)
او نمی پوید ، صراط مستقیم
12
حکم و پندش این قدر نازل مکن
می دهش روزی و خون در دل مکن
13
14
*****************************
15
۱ - خیل : گروه - دار و دسته
16
۲ - نور هدی : نور هدایت
17
۳ : جحیم : جهنم
18