کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۵۰ - رفت دزدی خانه مردی فقیر

1

2

رفت دزدی خانه مردی فقیر

تا رباید ، مال و اموالی کثیر

3

پهن کردی بر زمین ، دستار خویش

تا درون آن بپیچد ، بار خویش

4

هر چه کردی آن سرا را جستجو

غیر آن مردک نبد چیزی در او!

5

جانش از گرمی حرمان بس که تفت (۱)

دود آن در چشم مرد خفته رفت

6

چون ازین سوداگری ، سودی ندید (۲)

از نفاق بخت خود ، آهی کشید

7

آن صدای آه دزد تیره روز

شد برایش قوز بر بالای قوز

8

مرد صاحبخانه کنجی خفته بود

بسترش فرشی ، ز خاکش تار و پود

9

از صدای آه او بیدار شد

چشم او آئینه دستار شد

10

دید ، متقالی سفید و نرم و پاک

گفت این بستر شرف دارد به خاک!

11

غلت زد با حیله ای آن مرد زفت (۳)

تا که کم کم روی آن دستار رفت!

12

این غنیمت ، چون به دستش اوفتاد

دزد خسران دیده را آواز داد :

13

چون که بیرون می روی در را ببند

تا ازین در ، کم در آید مستمند

14

دزد عاجز گفت : هان ای محتشم!

گو تو را زین رفت و آمدها چه غم؟

15

درب این خانه ، گر امشب باز بود

حاصلش بهر تو زیرانداز بود!

16

درب خانه ، درب روزی شد تو را

این گشایش ، بلکه باز آرد عطا !

17

چون فراهم گشت ، زیرانداز تو

زین تردد ، رنجه یک امشب مشو

18

در نمی بندم که تا نفعی بری

بلکه رواندازت آرد دیگری!

19

20

*******************************

21

۱ - حرمان : ناامیدی - بی نصیبی

22

۲ - سودا : تجارت - معامله - منفعت یابی

23

۳ - مرد زفت : مرد زمخت و نخراشیده

24

متن شعر کپی شد.