کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۵۲ - مدعی من می شوم روز حساب

1

2

مدعی من می شوم روز حساب

تا سوالات مرا گویی جواب

3

گو چگونه رزق قسمت کرده ای؟

کاین چنینم ، غرق محنت کرده ای

4

چرب و شیرین نیست در انبان من

بهر نانی بر لب آمد جان من

5

سفره ام از خون دل ، رنگی گرفت

از نوای شیون ، آهنگی گرفت

6

این که بر من ، نعمت جان داده ای

منتی بر بنده ات بنهاده ای

7

جان در عسرت نباشد موهبت (۱)

گر چه باشد در کمال عافیت

8

جان بی عشرت ، وبال گردن است

تازه آن هم عاریت نزد من است!

9

گیوه ای در پا ، پلاسی بر تنم

بعد می گویی که روزی ده منم ؟!

10

این نباشد رسم بنده پروری

خود مخواه از گرسنه فرمانبری

11

خود به شان خویش انعامم بده

بعد ازآن هم « بنده ات » نامم بده

12

این همه شرط و شروط بندگی

در قبال یک دو روزی زندگی ؟

13

این تجارت ، سر به سر خسران بود

کندن جان ، در بهای جان بود

14

****

15

در ازل ، با هم قراری داشتیم

وعده های محکمی بگذاشتیم

16

این که ما ، امر تو را فرمان بریم

قول و عهد خویش را پایان بریم

17

تا تو هم در عرصه این گرگ زار

چون شبان ، ما را شوی تیماردار (۲)

18

****

19

خرمن عیش و طرب چون بیختی (۳)

کاهش این سو ،گندم آن سو ریختی

20

ما به سهم کاه خود بودیم شاد

تازه ، آن را هم فلک دادش به باد

21

کوه غم ، بگذاشتی بر دوش ما

مضمحل شد این تن جان کوش ما

22

نیست در آن دور و اطرافت مگر؟

شانه ای از گرده ما پهن تر!

23

مطبخ رزقت ، کفاف نان خلق

کی دهد؟ کآسوده گردد جان خلق

24

کم بود تعداد نانوایان تو

کم رسد در سفره ما ، نان تو

25

گوش ما ، تعریف احسانت شنید

چشم ما از نان تو ، سیری ندید

26

عده ای را سوگلی پرورده ای

غرق در عیش و تنعم کرده ای (۴)

27

عده ای دیگر چو من ، حسرت به دل

هر تعیش خواست دل ، گفتم بهل ! (۵)

28

گو مگر ، ما بنده تو نیستیم؟

پس چرا با این فلاکت زیستیم؟

29

****

30

کاتب رزقت نخوانده رسم و خط

چون که املایش سراسر شد غلط

31

خود « الف با » را نداند بی سواد!

بوده شاگرد کدامین اوستاد؟

32

گر چه عمری خود کتابت کرده است

آبروی هر چه کاتب برده است!

33

بر برات « روزی » ما چون رسید (۶)

گشتم از فضلش به کلی ناامید

34

حرف « رحمت » هر چه املا کرده است

« را »ی آن تبدیل بر« زا » کرده است!

35

36

*******************************

37

۱ - عسرت : تنگی - سختی

38

۱ - موهبت : بخشش - آنچه به کسی ببخشند .

39

۲ - تیماردار : غمخوار - پرستار

40

۳ - بیختن : الک کردن - غربال کردن

41

۴ - تنعم : به ناز و نعمت زیستن - خوش گذرانی

42

۵ - تعیش : خوش گذرانی

43

۵ - بهل : رها کن - بگذر

44

۶ - برات : نوشته ای برای دریافت یا پرداخت پول . در شعر به معنای برگ سهمیه و حواله .

45

آورده شده است.

46

متن شعر کپی شد.