کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۶۳ - دفتری تحریر کردی آن حکیم

1

2

دفتری ، تحریر کردی آن حکیم

در کنارش ، کودکش بودی مقیم

3

با قلم ، چیزی به کاغذ می نوشت

این عمل ، آمد به چشم طفل ، زشت

4

با پدر گفت : این سیه کاری ز چیست؟

کاغذی را تیره کردن ، حیف نیست؟

5

چون سیاه و تیره بینی روی من

می کنی فی الفور، شست و شوی من

6

حال ، بر اوراق چون برف سپید

این سیاهی را چرا کردی پدید؟

7

چیست بر لوحی چنین ، خط های کژ؟

هم چو راه روستامان ، کژ و مژ!

8

****

9

در جواب او فرو ماندی پدر

چون نبودی طفل را عقل و بصر

10

کودک نادیده تعلیم و ادب

کی بداند این غرض ها را ، سبب

11

او چه داند کاین سیاهی ، حکمت است

نشر دانش ، آدمی را نعمت است

12

او نداند کاین سیاهی بر سپید

می تواند بس سپیدی آفرید ...

13

لاجرم گفتی به قدر فهم او :

کاین سیاهی هست در اینجا نکو

14

این سیاهی نیست اینجا بی سبب

همچو آن خال سیه بر کنج لب

15

هر سیاهی خوش نباشد هر کجا

لیکن اینجا جایز است و خوش نما

16

گفت کودک : گر بود اینجا نکو

کن سیه ، هر جای آن بی گفتگو

17

کاغذت را در مرکب خیس کن

روسیاهش چون دل ابلیس کن !

18

ورنه ، پس دست از سیه کردن بدار

کاغذت را در سپیدی واگذار!

19

****

20

این جهان و آن سیاهی های او

پیش چشمانت نمی آید نکو

21

هر سیاهی بر سپیدی جهان

هست بر میزان عقل تو ، گران

22

چون نمی دانی که تدبیرش ز چیست

بانگ و فریادی کنی ،کاین عدل نیست

23

نیست بی حکمت و از روی هوس

خلقت مردم گزای این مگس

24

از نگاه تو ، مگس ، نقصان بود

غایت خلقت ، فقط انسان بود

25

از نظرگاه مگس هم ، آدمی

موجد شرست و هر نقص و کمی!

26

تو چرا خواهی که جای کرکسی

یا به جای خلقت خار و خسی

27

دشت و صحرا پر شود از بلبلان ؟

سبزه و گل بر دمد در بوستان ؟

28

بلکه کرکس هم نماید این دعا

کاین جهان پر گردد از لش مرده ها !

29

****

30

از کسی ، جوری اگر بر من رسید

من سیاهی خوانمش ، آن کس سپید

31

عدل بر تو ، بلکه ظلم بر منست

عدل و ظلم اینجا نه تیره روشنست

32

پس بگو با من ، سیاهی چیستی؟

عدل و هستی ؟ یا که ظلم و نیستی

33

این سیاهی و سپیدی در کجاست؟

من چه دانم! حد و قدش با خداست (۱)

34

35

*******************************

36

۱ - حد و قد : حد و اندازه

37

متن شعر کپی شد.