کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۶۷ - این شنیدم مشرکی از باده مست

1

2

این شنیدم مشرکی از باده مست

گفت با آن زاهد یکتا پرست :

3

پیش از آن ، کاین اولیاء و انبیا

متصل سازند ما را با خدا

4

حضرت حق ، حاجب و دربان نداشت

جبرئیلی قاصد فرمان نداشت

5

در گهش بر روی هر جنبنده ، باز

کافر و مومن به چشمش ، یک تراز

6

کس نمی گشتی به دنبال شفیع

کس نپرسیدی شریفی یا وضیع (۱)

7

خود نمی دیدی جوازی دست کس

بر سر یک سفره ، سیمرغ و مگس

8

هر کجا می شد جمال یار دید

صبحگاهان ، نامش از بلبل شنید

9

وصل جانان ، شرط و آدابی نداشت

غمسرای عشق او ، بابی نداشت

10

چون دل من ، بارگاهش ، روز و شب

جار می زد : هر که ام کردی طلب!

11

کس نمی جستی تقرب با نماز

شرط دیدارش فقط بودی ، نیاز

12

هر کسی بی زحمتی بر دیگران

با خیالی ، بت پرستیدی عیان

13

کس نپرسیدی که این همسایه ام

از چه رویی قبله گاهش شد صنم؟

14

کس نمی پرسید ، نام مذهبت

وز نماز مستحب دیشبت

15

بر سر مسلک کجا بودی روا ؟

جنگ بین امت لات و عزی (۲)

16

کس به نام نایب پروردگار

بت پرستان را نبردی پای دار

17

کس نشد آونگ ظلمی از صلیب

یا که مثله ، با روادید حبیب (۳)

18

یک تن از آن بت پرستان دغا

خود نمی بودی محارب با خدا

19

نه مسلمان و مسیحی و یهود

این جدایی بین انسانها نبود

20

مردمان بودند با هم ، یک دله

همسفر با هم و در یک قافله

21

مقصد آنان همه باغ بهشت

بت پرست و راهب و پیر کنشت

22

راه دوزخ ، آن زمان دایر نبود

بیم آن هم در دل کافر نبود (۴)

23

****

24

تا یکی آمد ، کتابش در بغل :

کاین بود پیغام آن عز و جل (۵)

25

هر که او باور ندارد این کتاب

کار او در دنیی و عقبی خراب

26

گر عمل بر نهج این مصحف کنید (۶)

بی گمان یکسر به جنت می روید

27

****

28

تا که مهر آن صحیفه باز شد

انشقاق مردمان آغاز شد (۷)

29

بت پرستی رفت و همراهش وفاق (۸)

وحدتی آمد سراسر افتراق (۹)

30

هر که نامی روی تو بنهاد و رفت

از تو احکامی به انسان داد و رفت

31

آن پیمبر ، یهوه خواندی تو را

این اهورا گفتی ات و آن یک عزی (۱۰)

32

شد نظرگاه رسولان ، مختلف

این یکی دال ت لقب داد آن الف (۱۱)

33

باب تعبیر و تخیل ، باز شد

داستان کفر و دین آغاز شد

34

شد جدالی در میان مردمان

کفر تو ، ایمان من ، آمد میان

35

هر که کردی داوری ، بر دیگری:

من به فطرت مومنم تو کافری

36

آدمی ، در جنگ مال و جاه بود

حب دین هم ، علتی دیگر فزود

37

کفر و دینی در خیال خویش بافت

بهر خونریزی دلیلی تازه یافت

38

****

39

این خدایان ،فرقشان جز نام ،چیست؟

بر سر نامی تعصب ، جاهلیست

40

جمله شان ، خواهان اعزاز بشر

از دل این خاک ، پرواز بشر

41

قصدشان ، معراج انسان زبون

عزتی دادن به این موجود دون

42

بر سعادت ، رهنمون کردن تو را

بر حذر کردن ز اهریمن ، تو را

43

همسفر کردن تو را با راستی

تا پس از مردن ، نیابی ، کاستی

44

****

45

آدمی ، باید مرادی داشتن

بر خدایی ، اعتقادی داشتن

46

نام آن را هر چه می خواهی بگو

زین اسامی ، خود غرض او هست و او

47

قصه ای را خوانده ام از مولوی

از حکایت های نغز مثنوی :

48

«چار کس را داد مردی ، یک درم

آن یکی گفت این به انگوری دهم

49

آن یکی دیگر ، عرب بد گفت : لا

من عنب خواهم نه انگور ای دغا !

50

آن یکی ترکی بد و گفت این بنم

من نمی خواهم عنب خواهم ازم

51

آن یکی رومی بگفت این قیل را

ترک کن ، خواهیم استافیل را (۱۲)

52

در تنازع ، آن نفر جنگی شدند

که ز سر نام ها غافل بدند

53

مشت بر هم می زدند از ابلهی

پر بدند از جهل و از دانش تهی »

54

****

55

کعبه و بت ، خود نمادی بیش نیست

عابدان را نیت و مقصد ، یکیست

56

تو کنی تعظیم کعبه ، من صنم

هر دو می جوییم او را تا عدم

57

پس بگو تکفیر ملحد از چه روست؟

نفس او هم دائما درجستجوست

58

خود چه می گویی که او یابنده نیست

زانکه هر جوینده ای ، یابنده ایست

59

****

60

گفت او را زاهد روشن ضمیر

نکته ای می گویمت ، عبرت بگیر

61

زورقی راندی درین بحر عمیق

کاندرین طوفان بود دریا ، غریق

62

کعبه با نقش نگاری جان گرفت

بت ، نماد خویش از شیطان گرفت

63

چون ندانی فرق لعل و سنگ را

از چه گویم با تو نام و ننگ را

64

کس نمی سازد نگین از سنگ و گل

سر بنه هر جا که دیدی پای دل

65

کوی اغیار از کجا و کوی یار

بانگ زاغست آن و این صوت هزار (۱۳)

66

سختی خار از کجا و لطف گل

طبع سرکه کی دهد مستی مل (۱۴)

67

هر دوشان با کلک صانع ، نقش شد

لیکن آن جانکاه و این جانبخش شد (۱۵)

68

در بیابان گر نباشد ساربان

راه خود را از که می جویی نشان

69

این رسولان ، خود نشان این رهند

پیش پای تو چراغی می نهند

70

گر درین ظلمات ، نشناسی مسیر

چون چراغ راه دادندت ، بگیر

71

شمع راهی گر به دستت اوفتاد

حفظ آن کن از گزند تند باد

72

تند بادت شد همان اغوای نفس

خود مشویی جامه در دریای نفس

73

رو بیآور دامن نوحی به کف

چون به گرداب اندری از شش طرف

74

گر تو می دانی که راه از چاه چیست

جایگاهت مسند پیغمبریست!

75

76

********************************

77

۱ - شریف : انسان بلند قدر

78

۱ - وضیع : شخص فرومایه

79

۲ - لات و عزی : دو بت معروف دوران جاهلیت عرب

80

۳ - حبیب : در این جا به معنی خداوند. اشاره ایست به برخی از اربابان دین که به نام نیابت از جانب

81

پروردگار ، حکم مرگ صادر می کنند.

82

۴ - کافر : بی دین ، به دو صورت کافر و کافر ، خوانده شده است. از انوریست :

83

چو از دوران این نیلی دوایر ...... زمانه داد ترکیب عناصر

84

چو خاموشی بود کفران نعمت ...... درین معنی چه خاموش و چه کافر

85

۵ - عز و جل : عزیزست و بزرگ و ارجمند. جمله ایست که به دنبال نام خدای تعالی آرند.

86

۶ - نهج : راه و روش - طریق واضح

87

۶ - مصحف : به طور عام به کتاب اطلاق می شود و به صورت خاص به کتب آسمانی.

88

۷ - انشقاق : پراکنده شدن

89

۸ - وفاق : همراهی کردن - سازواری کردن

90

۹ - افتراق : از یکدیگر جدا شدن

91

۱۰ - یهوه ، اهورا ، عزی : اسامی خداوند در ادیان و عقاید

92

۱۱ - مصرع برگرفته از مثنوی مولاناست.

93

۱۲ - عنب ، ازم ، استافیل : نام انگور در زبان های ، عربی ، آذری و ترکی عثمانی است.

94

۱۳ - هزار : بلبل ، هزار دستان

95

۱۴ - مل : شراب انگوری

96

۱۵ - از نظر قواعد ادبی ، کلمات « نقش » و « بخش » نمی توانند قافیه دو مصرع یک بیت

97

باشند. اما این دو واژه با قرابت آوایی شان ، به عنوان قوافی دو مصرع این بیت به کار

98

گرفته شده اند و با خوش نشینی و هم نوایی شان ، اصراری برای تغییر آن نداشتم.

99

متن شعر کپی شد.