کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

مثنوی ·

۷۵ - یادم آید چند سالی پیشتر

1

2

یادم آید چند سالی پیشتر

با جوانی کور گشتم همسفر

3

چشم او روشن ز خورشید ضمیر

بی بصر ، اما به کار خود بصیر

4

هم چو شام وصل ، او را آفتاب

در دل شب ، دیده بگشودی ز خواب

5

آنچه دیدی با نگاه باطنش

چشم من بودی به توصیف الکنش

6

او نشان می داد و من می دیدمش

وصف گل می کرد و من می چیدمش

7

چشمه را بر طبع ماهی می سرود

خاک را از چهره گل می زدود

8

بر چمن دست نوازش می کشید

چون نسیمی بر گلستان می وزید

9

در خیالش ، غنچه چون گل می شکفت

هر چه را می گفت بلبل می شنفت

10

سنگ و چاه راه با او آشنا

هر صدایی با سکوتش هم نوا

11

گاه گفتی : چیست این نجوای رود ؟

بلکه می خواند برای گل سرود

12

خیز و بنگر دشت و صحرا دیدنی ست !

رنگ و بوی سبزه و گل چیدنی ست

13

این همه آواز می آید به گوش

سنگ و خاک و سبزه و گل در خروش

14

پای کوبان ، باد و طوفان در سماع

موج و ساحل ، با هیاهو در نزاع

15

می کند پروانه بر گل زمزمه

نشنود این راز را گوش همه

16

بلبل بیدل چه می خواهد به باغ ؟

از چه دائم می کند گل را سراغ ؟

17

قمری شیدا چه می گوید به جفت

گوش دادی هرگز این گفت و شنفت ؟

18

****

19

من شدم شرمنده از بینایی ام

کز چه غافل زین همه زیبایی ام

20

چشم اگر داری و بیناییت نیست

علم و فضلت هست و داناییت نیست

21

22

*****************************

23

متن شعر کپی شد.